تا طلوع خورشید
84 بازدید
تاریخ ارائه : 9/23/2014 1:14:00 PM
موضوع: ادبیات فارسی

تا طلوع خورشید

تا طلوع خورشید فاصله ای نیست تنها نیاز ما زورقی است از جنس رهایی که بادبانش بی تابانه به امید ورزیدن باد، بال گسترانیده باشد. برای محتاجانی همچون ما که پریشان خاطر چشم به قدومت دوخته ایم دستی به دعا برآور و چشمان ما را به قامت دلربایت روشنی بخش.

مقصود و مقصد ما تویی پس چگونه می توان دل از تو برید و چشم از تو فروبست؟!

بودنت را چگونه می توان انکار کرد؛ که بودنم را بهانه ای جز تو نیست. مولای من! در این غریبستان به تنگ آمده ام؛ خسته از خلسه شیطانی؛ در شب تاریک تقدیر در جستجوی نشانی از طلوع صادق، شب ها را به امید صبحِ وصال می گذرانم.

«جانم فدای تو ای غایبی که از میان ما بیرون نیستی! جانم فدای تو ای دور از نظری که از ما دور نیستی! جانم فدای تو که آرزوی هر مشتاق آرزومندی . گران است بر من که بر تو بگریم و خلق از تو دست کشیده باشد. آیا چشمی هست که خار فراق در آن خلیده و گریان باشد؟ کی می شود که تو ما را ببینی و ما تو را و پرچم نصرتت را برافراشته باشی.»[1]

من از آماجگاه خاکریزهای سست به تو پناه آورده ام؛ دستم را بگیر!

ای محبوب! مهجور ماندن از تو دردی بس عظیم و رنجی طاقت فرساست، نگاه مهربانت را از ما دریغ مدار که تو تنها امید ما در این روزگار دهشت زده ای. درد غربت ما را در این صحرای عطش زای واماندگی تو سایبان باش.

هنوز آن بارقه رحمانی، نور ایمان را در وجودمان می دمد: اگر تنها یک روز تا به قیام قیامت و دگرگونی زمین و زمان وقت باشد، صبح آن روز خورشید از مدار غربی زمین طلوع خواهد کرد.

آیا آن صبح در تقدیر عمر ما رقم خواهد خورد؟!

آیا طلوع خورشید غربی را خواهیم دید؟!

نشانه های آن صبح را در کدامین لحظه زندگی می توان جستجو کرد؟!

سهل پیداست خستگی ما، از آنرو که رویی برای عرضه عمل نداریم سرافکنده ایم؛ اما ترجمان ضربان قلب ما عشق به توست و هر آنچه هستیم تو را مولای خویش می دانیم ما بیچارگان دردمند را به چشمه سار زلالت دلالت فرما و عطش ما را به جرعه آبی فرو نشان و از کویر سوزان واماندگی نجاتمان ده.

مولای من! اینک در روز میلاد تو، امیدوارنه چشم به قدومت دوخته ایم؛ دستی به دعا برآور...

امیر قیطاسیان -

[1] . فرازی از دعای ندبه.